
یک روزهایی هم هست که... که نباشه بهتره.xa0xa0 که خودت همxa0نباشی بهتره روزهایی که سرده ، سرده و هیچ چیز گرمت نمیکنه. روزهایی که تاریکه روزهای خاکستری ی بیرحم که بازم مجبوری لبخند بزنی و کار کنی. +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۵ساعتxa0۹:۵۰ ق.ظxa0 توسطxa0غزلxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
من به سوی تو می آیم. راهی می یابم و می آیم. بعد از هزاران سال پریشانی، یک روز بی گمان، چشم به دهان دل می دوزم و به هر جا که بگوید قدم می گذارم و می دانم که مرا به سمت تو رهنمون می شود.xa0از آن نمی هراسم که بعد از قرنها با تو روبه رو شوم و نمی اندیشم که شاید تو شاخه ی نیلوفری باشی در شب xa0مهتاب و یا لبخندی بر لب کودکی در هنگامه ی بازی با بادبادکی سفید، و یا شکوفه ای کوچک از جنس ابر و آسمان. نمی هراسم که تو سرد و یخی باشی و از اندوه تیرماهی ی من بیزار. به این خواهم اندیشید که تو را خواهم یافت. به...
ادامه مطلب
**وقتی توی خونه م، ساعت هشت عصر،xa0یا وقتی که سرم توی کاره، ساعت دوازده ظهر، یا حتی وقتی که گیج میشینم روی صندلی و به چایی روی میز خیره میشم ، ساعت شیش صبح، یا حتی وقتی خوابم و خواب تو رو نمی بینم، مثلا ساعت یک و دو شب، همش دلم برات تنگه.xa0xa0xa0**وقتی کتاب می خونم، توی یک روز تعطیل توی خونه، یا وقتی کنار حوضچه ماهی ها میشینم روی زمین و زل میزنم به سطح آب و به صدای پرنده ها گوش میدم، توی تعطیلات آخر هفته،xa0یا وقتی حرافی می کنم و می خندیم، توی مهمونی آخر شب، یا وقتی دونه دونه کتلت ها رو میندازم...
ادامه مطلب