
xa0xa0xa0 عزیزِ من، مرا چنین از خاطر می گذرد که عشق راهیست گسترده، که راه به آسمانها می برد و مسیرش پر است از شکوفه های رنگارنگ و جاودانه ی مهربانی و دوستی، هر کس قدم به این راه می گذارد لحظه هایش از تملک خودش خارج می شود و دلبر دلبرانه اش با تاجی از جنس لطیف نور و بهار بر سر، تمام جان و دل و زندگی اش را به تملک شیرین خود در می آورد و اجازه می دهد که تو در او ذوب شوی و خودش نیز در تو، تا تمامیتهایتان یکی شوند و من ها و تو هایتان به ما تبدیل شوند و آنجا هنوز اول جاده ی عاشقیست.xa0xa0 *خب دلم برای...
ادامه مطلب